تبليغاتX
عشق باران مثل او . . .
عشق باران مثل او . . .
دلنوشته

بنام او او که نگارنده عشق است و زیبایی او که عشق راآفرید و از روح عاشقش در انسان خاکی دمید

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

شن ها به رقص می آیند در طوفان شبگیر

پنجره ها می کوبند و صدای ناله باد درشاخ و برگ درختان چه وحشتناک است

مثال (لولو) شاید شبیح یک حس گمشده و یا شاید

شیون یک زن محصو ر و به زنجیر کشیده باشد

اینجا فروش آبروست و خرید یک نگاه هوس آلود

اینجا تمام شهر فریاد سر می دهند و تنها می گریند

گاهی صدای هق هق دختر همسایمان کلافه ام می کند

صدای شنیدن این ذجه ها ی شوم

گوش میکنم انگار صدای خش خش برگ درختان است

کسی می آید؟ نه!!!

صدای شیون زنیست تکیده که در آزوهایش خشکیده

و زیر پای قانون و عرف و هزار حرف دیگر له می شد ....

صدای ریزش باران چه لذت بخش است .. باران می بارد

نه!! بگذار گوش کنم

صدای گریه و ناله ایست در سیاهی شب

چه ظلماتیست در ته ته تاریکی

صدای گریه های دختریست که در دل سیاه شب در پنجه های هوسبار یک مرد سیاه

آری مردی سیاه سیاه گرفتار شده

او تمام می شود ذره ذره در تفکر خیال انگیز خود می شکند

اینجا کمی هوا گفته

بغض ها کال مانده و نارس شده بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

                                                                                                 

 

 

 



| *| نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 22:15 توسط آویسا |
دل نوشته

بنام او اوکه نگارنده عشق است و زیبایی او که عشق را آفرید و از روح عاشقش در انسان خاکی دمید

                                        

میوه ها در باغند                            

عشق ها همه سرد

من عبوس و غمگین بر لب پنجره ی نور و اقاقی ها

من نخواهم آسمان را نور را - من نخواهم  هیچ را

چه فراموشی سنگینی                                 

ماه و گل و ریحان همه با هم خواندند وقتی که نبودی

چه فراموشی دلسردی

عشق ها همه سردند

آبها همه شورن

دلها همه سنگین

ولی... من هنوز در پیچ همان کوچه در انتظار نگاهت ماندم

آه ! شاید که بگذری باز

شاید که بیایی

دلم تنگ است

دلتنگ نگاه تو - دلتنگ نفسهایت آن عطر یاس کبود

می شود با باد گفت - این راز سر به مهر را - می شود تنها گریست         

میتوان در بغض آرام شکست

چه امیدیست به باد ؟ چه شوقیست به اشک ؟ من تورا می خواهم با همان عطر و نفس

من حضورت را در شوق رویش گل - در همین بغض کبود

در غربت و تنهایی خویش با همان شوق سپید می خواهم

می شود آیا که بیایی ؟؟؟

من با پرنده ها حرف زدم

با همان حس غریب تارهای شب را نواختم                         

اسب ها پیرند اما تو بیا...

آن پری لب آن حوض غریب دیشب از نور به من گفت

ولی ... من تورا می خواهم

تو بیا و تمام دلتنگی هن تورا می خوانم

چه حس غریبی دارم

باز دلتنگی تو ... کمر باریک تنم را شکست

چه فراموشی سنگینی در دلت باز نشست

و دلم باز شکست

من دلم تنگ است آسمان باز شکست و کبوتر پر زد

باد محکم کوبید - درها همه قفلست

اسب ها همه پیرند - عشق ها همه سردند - دلها همه از سنگند

ولی من در پیچ همان کوچه می مانم تا تو بیایی

اینجا همه چیز خشکیده - آسمان ترکیده - لحظه ها همه پوچ شدن      

نورها همه نیست شدن - چشمها همه کورند گوشها همه گنگ

رد پایی مانده از آن لحظه دور

خاطرات مواجند - و دلم باز شتابان است که بیایی بنوازد آرام ...

چه فراموشی سنگینی در دلت باز نشست و غرورم باز شکست

من امیدم پوسید

رنگها همه بی رنگ شدند آرزو ها پوسیدن

دل من هم ترکید - اشکهایم هم ریخت

میوه ها افتادن - درها کوبیدند - شیشه ها خورد شدند

آبها خشکیدند - قاصدک پر زد و رفت اسب ها مردند

لحظه پوچ شدند کمرم تا شد و قلبم بشکست

آرام زیر لب باز تورا میخوانم کی میایی پیشم

کی میایی ؟؟/

 



| *| نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 21:27 توسط آویسا |


avisaavisa

آویسا

avisaavisa

http://avisaavisa.blogfa.com

عشق باران مثل او . . .

عشق باران مثل او . . .

عشق باران مثل او . . .

از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
این آتش عشق است نسوزد همه کس را

نوشته هایی با عنوان دل نوشته ویا درد دل
نوشته های خود نویسنده میباشد
کپی برداری باذکر نویسنده بلا مانع است

خدا يا به من بيا موز چکونه زيستن را من خود خواهم آموخت چکونه مردن را

عشق باران مثل او . . .

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog