بنام او او که نگارنده عشق است و زیبایی او که عشق راآفرید و از روح عاشقش در انسان خاکی دمید
شن ها به رقص می آیند در طوفان شبگیر
پنجره ها می کوبند و صدای ناله باد درشاخ و برگ درختان چه وحشتناک است
مثال (لولو) شاید شبیح یک حس گمشده و یا شاید
شیون یک زن محصو ر و به زنجیر کشیده باشد
اینجا فروش آبروست و خرید یک نگاه هوس آلود
اینجا تمام شهر فریاد سر می دهند و تنها می گریند
گاهی صدای هق هق دختر همسایمان کلافه ام می کند
صدای شنیدن این ذجه ها ی شوم
گوش میکنم انگار صدای خش خش برگ درختان است
کسی می آید؟ نه!!!
صدای شیون زنیست تکیده که در آزوهایش خشکیده
و زیر پای قانون و عرف و هزار حرف دیگر له می شد ....
صدای ریزش باران چه لذت بخش است .. باران می بارد
نه!! بگذار گوش کنم
صدای گریه و ناله ایست در سیاهی شب
چه ظلماتیست در ته ته تاریکی
صدای گریه های دختریست که در دل سیاه شب در پنجه های هوسبار یک مرد سیاه
آری مردی سیاه سیاه گرفتار شده
او تمام می شود ذره ذره در تفکر خیال انگیز خود می شکند
اینجا کمی هوا گفته






